
باسلوق
۱۶ تیر ۹۹
#عشق_مجازی📱❤
#پارت29
نیم ساعت بعد دراتاق بازشدکه خودموزدم به خواب باتکون خوردن تخت فهمیدم سیاوش کنارم نشسته دستشوتوموهاموفروکرد وآروم گفت_میدونم ازدستم ناراحتی کاشکی میبخشیدی منو کاشی بهت اعتمادکرده بودم ببخش منو نفس من بهت بدکردم
_هیچی نگفتم که موهای توصورتموزدکنارسرشونزدیک گوشم کردونفس عمیقی کشید داغی نفس عمیقش به گردنم خورد که ته دلم ضعف رفت انگاری منم عاشقش شدم که باهرکاری که میکرد قلبم میریخت
امابایدقوی باشم
آره نفس توبایدقوی باشی اون به تو عنگ هرزگی زده
نمیدونم چیشدکه همینجوری چشمام بسته بودخوابم برد
صبح باصدای آلارم گوشی سیاوش چشمامو بازکردم که توآغوشش بودم دستش زیرسرم بود واونیکی دستش دورکمرم تکونی خورد که چشمامو بستم
بیدارشده بود
بوسه، ای به پیشونیم زد وآروم دستشو از زیرسرم کشیدبیرون وآلارم گوشیشو قطع کرد
صدای شکستن استخونای دستش میومدچون ازدیشب زیرسرم بوده حتمادستش دردگرفته
تکونی خوردم وچشمامو باپشت دستام فشاردادم انگارکه بیدارشدم سیاوش کنارم بود که بدون توجه بهش به سمت سرویس بهداشتی رفتم
پنج دقیقه بعدبیرون اومدم که سیاوش جلوآینه داشت حاضرمیشد قراربودبره شرکت وقتی منو دیدگفت_سلام صبحت بخیر
+سلام
بدون توجه بهش به سمت دراتاق رفتم که سریع اومد دستمو گرفت وگفت_نفس
+بله
_لطفااینکاروباهام نکن طاقت ندارم
+مگه توفکراون موقعی که سرمن دادمیزدیوکردی؟
#عشق_مجازی📱❤
#پارت30
پوزخندی زدم ودراتاق روبازکردم رفتم بیرون وسیاوش هم پشت سرم اومد
همون لحضه دراتاق آرادبازشدکه باستاره اومدن بیرون آرادروبهمون گفت_سلام صبحتون بخیر
سیاوش+سلام داداش صبح توهم بخیر
آرادنگاهی بهم کردوگفت_خوبی؟
باتمسخرگفتم+عالیییییممممم
به سمت پلهازودترازبقیه حرکت کردم ورفتم پایین سرمیزنشستم که مامان مهتاب وبابامحمدنشسته بودن
سلامی دادم وبه میز خیره شدم
بلاخره آرادوسیاوش وستاره اومدن نشستن
مامان_نفس
+بله
_میشه منوببخشی عزیزم؟
+من شماروبخشیدم مامان هرکی دیگه هم بود همین کارومیکرد
مامان لبخندی به روم زد
سیاوش کنارم نشسته بود وفقط داشت باصبحانش بازی میکردانگار میلی به خوردن نداشت
دلم نمیخواست جلو خانوادش بیشترازاین خوردبشه
یه لقمه پنیروکره براش گرفتم وبه سمتش بردم نگاهی به لقمه کردبعدبه من انگارفهمیده بود نمیخوام جلو خانوادش نشون بدم قهریم لقمه روگرفت وگفت_مرسی
ستاره ازحسودی یه لقمه گرفت وبه سمت آرادبرد که آرادخشک گفت_خودم دست دارم
ستاره انگارآب شدنگاهی بهم کردو گفت_چیه خوشحالی؟
+براچی؟
_اینکه شوهرم باهام بده
+هه مگه من توعم که خوشحال بشم
پاشدم صندلیو کشیدم عقب ورفتم سمت اتاقم تابالای پلهارسیدم که صدای آراداومد
_ستاره دفعه ی آخرت باشه بازنداداشم اینجوری حرف میزنیااااا حدخودتو بدون
مامان+ایناروبیخیال نمیخواین برین ماه عسل؟
بابامحمد_آره برین هواتون عوض بشه
آرادباخنده گفت+میخوایین مارودک کنید چیکارکنید
بابامحمد_هیچی والا
مامان+برین شمال
#عشق_مجازی📱❤
#پارت31
واسه اینکه هوام عوض بشه دلم میخواست سیاوش قبولکنه ولی انگارچون میدونست باهاش قهرم قبول نکرد
_مانمیریم مامان آرادوستاره برن
تاستاره اومدخوشحال بشه ازبالای پلهاگفتم+براچی مانریم خب؟
سیاوش شکه شده بود_خب...خب...گفتم شاید دوست نداری
+ولی من دوست دارم برم
ستاره_برخرمگس معرکه لعنت
+نشنیدم چی گفتی؟
آرادچشم غره ای بهش رفت که ساکت شد
وروبه مامان گفت_کی بریم دیگه
مامان+امشب
سیاوش_همینننن امشب؟؟؟
+اره خب پسرم توبروکاراتودرست کن شب برین ویلای شمال
_اوکی من دیگه برم
روکردبهم+کاری نداری نفس؟
خشک وخالی گفتم_خدافظ
بعدرفتم تواتاق و وسایلمونوجمع کردم تاعصرازاتاق بیرون نیومدم حتی ناهارم نخوردم کسی هم سراغمونگرفت چون میدونستن چقدرازدستشون ناراحتم
تقه ای به دراتاق خورد
_بفرمایید
#عشق_مجازی📱❤
#پارت32
دربازشدو قامت آرادتوچهارچوب درنمایان شد انگاری یکی اعصابشوخوردکرده بود باحرصی که توچشماش موج میزدگفت
_چرانمیومدی ناهاربخوری
+به کسی ربطی نداره حتی تو
نزدیکم شدوپچ زد_ببین نفس من چیزی نگفتم که بخوای ازمن ناراحت باشی فهمیدی؟
+هه همه ی مشکلای من تویی آقاآرادکیانی
نزدیکترشدطوری که نفسهای داغش به صورتم میخورد
یک قدم عقب رفتم وگفتم_انقدرنزدیکم نشوآرادازت متنفرم همه ی ایناتقسیر توعه حالموبهم میزنی ازاتاقم بروبیرون
غمی توچشماش نشست که خودمولعنت کردم به حرفایی که زدم
ولی خودمونباختم وجدی نگاهش میکردم منتظرحرفی ازطرفش بودم ولی سرشوانداخت پایین ورفت بیرون
خودموپرت کردم روتخت وهق زدم بعدازیکساعت گریه کردن رفتم حموم وقشنگ خودمو شستم وترتمیزبیرون اومدم قصدداشتم سیاوش روازکاری که کرده پشیمون کنم وزجرش بدم که دیگه اینکاروباهام نکنه واین حرفارونزنه
نشستم پای آینه موهامو خشک کردم وشروع کردم به آرایش کردن یه رژ کالباسی مات زدم یه سایه ی کمرنگ که یک یادودرجه ازپوستم تیره تربود ویه مدادچشم کشیدم ورژ گونه زدم نیازی به کرمپودرنداشتم پوستم سفید بود
...
طرز تهیه و دستور پخت های مرتبط

باسلوق گردویی (بازاری)

باسلوق هندوانه ای

باسلوق شیره ی انگور

اسلایس کنافه پسته

نان پوآچا
